داستان،داستان عاشقانه،داستان آموزنده،داستان کوتاه عاشقانه،داستان کوتاه طنز،داستانک،داستانهای قرآنی

ضرب المثل گربه تنبل را موش طبابت مي‌كند

ضرب المثل گربه تنبل ضرب المثل گربه تنبل را موش طبابت مي‌كند گربه تنبل را موش طبابت مي‌كند مي‌گويند: در زمان‌هاي قديم پيرزن نخ ‌ريسي بود كه از چند سال پيش شوهرش مرده بود و با دو تا گربه‌اش زندگي مي‌كرد. اسم يكي از گربه‌‌ها عروس بود و اسم يكيش هم ملوس. گربه عروس خيلي […]

ادامه مطلب

ضرب المثل خره خوابيد كلاغه باورش اومد

ضرب المثل ضرب المثل خره خوابيد كلاغه باورش اومد   هر وقت صحبت از اشخاص خوش‌باور و ابله باشد، اين مثل را مي‌گويند.  خري در مرغزاري مي‌چريد وقتي كه سير شد همان جا خوابيد و چار دست و پاش را دراز كرد. كلاغي از بالاي سرش مي‌پريد، خر را ديد كه افتاده، خيال كرد سقط […]

ادامه مطلب

داستان ضرب المثل با سلام و صلوات

با سلام و صلوات داستان ضرب المثل با سلام و صلوات داستان ضرب المثل با سلام و صلوات با سلام و صلوات وارد شدن یا وارد کردن کنایه از تجلیل و بزرگداشتی است که هنگام ورود شخصیتی ممتاز به مجلس یا شهر و جمعیتی نسبت به آن شخصیت به عمل می آید.فی المثل می گویند:« […]

ادامه مطلب

داستان نصوح،مردی که در حمام زنانه کار می کرد

داستان نصوح داستان نصوح،مردی که در حمام زنانه کار می کرد نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می […]

ادامه مطلب

ماجرای دختر فراری که یک شب پیش یک طلبه ماند!

  شب هنگام محمد باقر – طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر […]

ادامه مطلب

ماجرای دامادی که به جای زیر لفظی سر عقد کارت کشید!!

در روز عقد پس از این که برای بار سوم از عروس وی درخواست وکالت کردم و خانم قندساب گفت : عروس زیرلفظی می خواد ، داماد شوکه شد و یواشکی خطاب با خانم های تور و قندگیر گفت : بابا هماهنگی می کردین خب!.. بعد به مادرش اشاره کرد و مادر هم به سراغ […]

ادامه مطلب

ماجرای جالب و خواندنی شاه عباس و شیخ بهایی !

در تاریخ آمده، به رسم قدیم روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهایی رسید پس از سلام و احوال پرسی ازشیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟ شیخ گفت: هرچه نظر شما باشد همانست ولی به نظر من اصالت ارجح است. و […]

ادامه مطلب

نامه دختری به همسر آینده اش !

عزیزم! می توانی خوشحال باشی، چون من دختر کم توقعی هستم. اگر می گویم باید تحصیلکرده باشی، فقط به خاطر این است که بتوانی خیال کنی بیشتر از من می فهمی! اگر می گویم باید خوش قیافه باشی، فقط به خاطر این است که همه با دیدن ما بگویند ”داماد سر است!” و تو اعتماد […]

ادامه مطلب

داستان جالب در مورد سیگار

 توی کافه‌ی فرودگاه يکی بود که پشت سر هم سيگار می‌کشيد؛  يکی ديگه رفت جلو گفت: – ببخشيد آقا!  شما روزی چند تا سيگار می‌کشين؟  – منظور؟ – منظور اينکه اگه پول اين سيگارا رو جمع می‌کردين  به اضافه‌ی پولی که به خاطر اين لامصب خرج دوا و دکتر می‌کنين الان اون هواپيمايی که اونجاست […]

ادامه مطلب

آرزو

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : “دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟” گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیر

ادامه مطلب