تماس با مدیر
جمعه, ۲۴ آبان , ۱۳۹۸


3 شعر کوتاه از فریدون مشیری

3 شعر کوتاه از فریدون مشیری

بوی عشق
 شب، همه دروازه‌هایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود
 
گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
 
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
 
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
 
بال در بال كبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود

 
نور عشق
 رهروان كوی جانان سرخوش‌اند
عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند
 
جان عاشق، سر به فرمان می‌رود
سر به فرمان سوی جانان می‌رود
 
راه كوی می‌فروشان بسته نیست
در به روی باده‌نوشان بسته نیست
 
باده ما ساغر ما عشق ماست
مستی ما در سر ما عشق ماست
 
دل ز جام عشق  او شد می پرست
مست مست از عشق او شد مست مست
 
ما به سوی روشنایی می‌رویم
سوی آن عشق خدایی می‌رویم
 
دوستان! ما آشنای این رهیم
می‌رویم از این جدایی وارهیم
 
نور عشق پاك او در جان ما
مرهم این جان سرگردان ما
 
عدالت
 گفت روزی به من خدای بزرگ
نشدی از جهان من خشنود!
 
این همه لطف و نعمتی كه مراست
چهره‌ات را به خنده‌ای نگشود!
 
این هوا، این شكوفه، این خورشید
عشق، این گوهر جهان وجود
 
این بشر، این ستاره، این آهو
این شب و ماه و آسمان كبود!
 
این همه دیدی و نیاوردی
همچو شیطان، سری به سجده فرود!
 
در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتی نشنود!
 
وین زمان هم در آستانه مرگ
بی‌شكایت نمی‌كنی بدرود!
 
گفتم: آری درست فرمودی
كه درست است هرچه حق فرمود
 
 
خوش سرایی‌ست این جهان، لیكن
جان آزادگان در آن فرسود
 
جای این‌ها كه بر شمردی، كاش
در جهان ذره‌ای عدالت بود.





وبگردی
Copyright 2007 - 2019