تماس با مدیر
جمعه, ۱۹ آذر , ۱۳۹۵

شعر صبح از یدالله رویایی

یدالله رویایی

یدالله رؤیایی مشهور به رؤیا (زادهٔ ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان، شاعر ایرانی است. وی اکنون در پاریس زندگی می‌کند.

یدالله رؤیایی در سال ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزش‌های دبستانی و دبیرستانی خود را ابتدا در زادگاهش، و از آن پس در تهران در دانشسرای شبانه‌روزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیر شده و به زندان افتاد. زندان‌های او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنت‌آباد

شعر صبح از یدالله رویایی

شعر درباره صبح,شعرهای یدالله رویایی

 جرس از همهمه افتاد كه باز
كاروان افتد در راه درنگ
 نای آوازگر پیك خروس
به هر آن دور طنین داد چو زنگ
شب سپیدی زد و چون مار گریخت
روز ماری گشت آغوش گشود
قطره قطره همه دنیای وجود
 ریخت در دامن این مار كبود
ریخت بر خاك همه اختركان
خاك رخساره دگر بگرفت
سایه های دشت از هم واشد
دشت خمیازه ز پیكر بگرفت
 لحظه ای در آن هر چه مشكوك
 لحظه در آن همه چیز از هم دور
لحظه ای در آن هر چیز رفیق
 لحظه در آن هر چه مبهم و كور
آسمان آشتی دشمن و دوست
گرگ و میش از یك جوی آب خورند
روی باروی ویران افق
نیزه زاران طلا تاب خورند
طاق تا بربندد در ره نور
رنگ ها می جنبند از همه جا
شاخه ها ساخته گهواره صوت
سایه ها رانده ز هم چون گله ها
روی هر نقش تولد بنشست
زندگی لذت تكرار گرفت
فوج رنگین صداها رمه وار
 دشنه از دست شب تار گرفت
روی پیشانی گلدسته شهر
 صبح بنشسته و ره رویا زد
 خوابها بشكست از جنبش نور
 نبض حركت در ژرفاها زد




Copyright 2007 - 2016
بستن پنجره