تماس با مدیر
شنبه, ۲۰ آذر , ۱۳۹۵

زوج بازیگری که بعد از 9 سال به سینما برگشتند+عکس

بازگشت زوج بازیگر به سینما، پس از 9 سال!

 

 آخرین باری که سلین (جولی دلپی) و جسی (اتان هاوک) را در کنار هم روی پرده دیدیم، سال 2004 در فیلم «پیش از غروب» بود که در آن در پاریس بودند. این فیلم دنباله ای بر فیلم قبلی ریچارد لینکلتر یعنی پیش از طلوع بود که در آن سلین و جسی برای اولین بار یکدیگر را در وین ملاقات می کردند. سکانس پایانی «پیش از غروب» که 9 سال پس از «پیش از طلوع» ساخته شد، از عاطفی ترین سکانس های پایانی تاریخ سینماست.

اکنون یعنی 9 سال پس از پیش از غروب کارگردان سرنوشت کاراکترهایش را در فیلم پیش از نیمه شب دنبال می کند. در این فیلم جدید سلین و جسی را می بینیم که پس از 18 سال بودن در کنار هم و داشتن یک زندگی پرثمر مشترک حال در پاریس زندگی می کنند و صاحب دو دختر دوقلو هستند. فیلم از جایی شروع می شود که خانواده در تعطیلات در یونان به سر می برند و جسی تبدیل به یک رمان نویس حرفه ای شده و سلین هم یک فعال محیط زیست است که به تازگی یکی از طرح هایش وتو شده و درحال فکر کردن برای ایجاد تغییراتی در زندگی حرفه ای خود است.

در فضایی آرام
نیمه اول فیلم در فضایی آرام و مدیترانه ای می گذرد و روی میز غذای آنها سالادهای خوش آب و رنگ یونانی به چشم می خورد و کاراکترها مرتب درباره خودشان و داشته و نداشته هایشان حرف می زنند. البته لینکلتر کلاً کارگردان پرحرفی است و هیچ وقت اجازه نمی دهد دهان کاراکترهایش به مدت طولانی بسته بماند.

اما این بار او مخاطب را خیلی عصبی نمی کند و در فیلم خود که به سبک فیلم های مسافرتی و وودی آلن ساخته شده، اجازه می دهد مخاطب کمی فرصت آرامش داشته باشد.درست از  ابتدای فیلم با نکات ریزی درباره این زوج آشنا می شویم. مثلاً متوجه می شویم جسی همسر سابق خود را رها کرده و از او جدا شده تا بتواند با سلین زندگی کند.نتیجه و حاصل ازدواج قبلی او پسری به اسم هانک است که حالا در سنین نوجوانی به سر می برد و در شیکاگو زندگی می کند البته از آنجا متوجه این مسایل می شویم که هانک در بخشی از سفر جسی و سلین یعنی در همان ابتدای فیلم که آنها در فرودگاه کالاماتا هستند، برای خداحافظی به آنها می پیوندند.

جسی هر چند زخم زبان ها وگوشه کنایه های سلین را بابت زندگی گذشته اش دریافت می کند اما واقعیت این است که فداکاری زیادی به خرج داده تا بتواند از آمریکا به اروپا مهاجرت کرده و با سلین تشکیل زندگی بدهد. او با این حال تلاش خود را می کند تا پدر بهتری باشد. اما خب همین باعث رنجش خاطر سلین می شود.

بی نیاز از توضیح
هاوک و دلپی که هر دو در نگارش متن فیلمنامه کمک کرده اند، هیچ یک در هیچ کدام از فیلم های دیگرشان نتوانسته اند در کنار هم بازی هایشان تا این حد که در سه فیلم مشترک خود با یکدیگر راحت کرده اند، راحت و روان بازی کنند.در پیش از نیمه شب، مثل دو فیلم قبلی مشترک آنها بهترین سکانس ها طولانی هستند، اما در این فیلم بر خلاف فیلم های قبلی دیالوگ ها کوتاه تر است علت آن نیز این است که جسی و سلین حالا یکدیگر را خوب می شناسند و نیاز به توضیحات اضافه برای درونیات خود ندارند.آنها به عنوان یک هدیه از طرف دوستان، این فرصت را می یابند تایک شب فقط خودشان، فارغ از دیگران و هیاهوها در کنار یکدیگر باشند و قدم زنان تا یک روستا از نزدیک محل اقامتشان بروند و غروب آفتاب را تماشا کنند. این سکانس تاکیدی بر ادامه داستان پس از داستان پس از غروب است.

تکرار یک سوال
پیش از نیمه شب بازگو می کند که چگونه این زوج پس از سال ها زندگی در کنار هم به نقاط ضعف و ترس های یکدیگر واقف شده اند و همین باعث می شود بتوانند توپخانه ای را علیه یکدیگر راه بیندازند و دست به تخریب هم بزنند. این نوع رفتارها می تواند رویاهای هر کسی را نابود کند. در پایان دو نیم قبلی لینکلتر این سوال مطرح می شود که روابط این نسل تا کی می تواند ادامه داشته باشد. در اینجا این سوالی است که کاراکترها در پایان از خود می پرسند.




Copyright 2007 - 2016
بستن پنجره