تماس با مدیر
شنبه, ۳۱ فروردین , ۱۳۹۸


چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

به نوشته مشرق،هنگام غروب بود که ابراهیم فرزند مالک اشتر و مرد شماره 2 قیام با توافق قبلی مختار، به عنوان اعلام رسمی قیام، بر مأذنه رفت و اذان گفت، سپس شیعیان در مسجد، نماز مغرب را پشت سر ابراهیم به جای آوردند.

رژه مسلحانه یا قدرت نمایی

پس از نماز، ابراهیم دستور داد جمعیت پشت سر او به طرف خانه مختار حرکت کنند، در حالی که همه مسلح و آماده رزم بودند.

«ایاس بن مضارب» رئیس شهربانی کوفه، به سرعت خود را به استاندار (ابن مطیع) رساند و به او اعلام خطر کرد و گفت: به زودی مختار قیام خواهد کرد.

دیگر مسأله قیام علنی شده و دشمن متوجه اوضاع گشته بود و گزارشات مختلف درباره قیام، سبب شد که عمال حکومت، قبل از هرچیز شهر را کاملاً به کنترل خود درآورند.

حکومت کوفه بدست عمال عبدالله زبیر بود و عبدالله بن مطیع از طرف ابن زبیر استاندار کوفه بود. و مرحله اول قیام آن بود که کوفه آزاد شود و سپس مسأله تصفیه شهر و بعد از آن جنگ با حکومت شام اعلام شود.

اعلام حکومت نظامی

دو روز قبل از تعیین تاریخ قیام از جانب مختار و ابراهیم، یعنی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول سال 66هـ.ق، شهر کوفه حکومت نظامی شد. و شهر، چهره ای دیگر به خود گرفت، ایاس بن مضارب، نیروهای خود را در شهر جمع کردند و به فرمان ابن مطیع، اعلام حکومت نظامی کردند.

ایاس، رئیس شهربانی و جمعی از شرطه ها و ماموران، در مرکز شهر مستقر شدند و «ایاس» و فرزندش، «راشد» را به فرماندهی جمعی دیگر از نیروها، به طرف «کناسه» فرستاد و تعدادی را به طرف بازار، و خلاصه گزارش کار خود را به حاکم کوفه ارائه داد و پیشنهاد کرد که: هریک از مراکز مهم و میدان های حساس شهر را با نیروهای مسلّح خود، تحت فرماندهی سران محلی و وابسته خود، به کنترل خود درآورد.

حاکم کوفه شخصاً برای برقراری امنیت و جلوگیری از هرگونه تشنّج و اختلال، وارد صحنه شد و گروه های مسلح محلی را به نقاط حساس شهر گماشت.

1- عبدالرحمن بن سعید، را به فرماندهی گروهی از نیروهای خود به میدان حساس «سبیع» فرستاد و به او سفارش کرد: مواظب طایفه خود باشد و پس از اطمینان از آنان، میدان حساس شهر را حفاظت کند، که مبادا حادثه ای رخ دهد که در آن صورت بی عرضگی خود را نشان داده است.

2- «کعب بن ابی کعب خثعمی» را با گروهی مسلح، برای کنترل میدان «بشر» اعزام کرد.

3- مسئولیت کنترل میدان «سالم» را به «شمر بن ذی الجوشن» و نیروهای تحت فرماندهی او واگذاشت.

4- «عبدالرحمن بن مخنف» را با تعدادی مسلح، به میدان «صائدین» گسیل داشت.

5- «ابوحوشب» و نیروهایش را مسئول حفاظت از میدان «مراد» کرد و به آنان سفارش کرد که: مواظب طوائف خود و محل های مأموریت خویش باشند.

6- «شبث بن ربیعی» را به خارج از شهر، در نقطه ای به نام «شوره زار» با جمعی مسلح، به عنوان نیروهای پشتیبانی مستقر کرد و به وی سفارش کرد که: هرگاه صدای نیروهای مختار را شنیدی، به طرف آنان حرکت کن.

حکومت نظامی، روز دوشنبه (دو روز قبل از شروع قیام) در شهر کوفه اعلام شده بود و تمام مسیرها و مراکز حساس شهر، در کنترل نیروهای دشمن بود.

چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

ابراهیم مالک اشتر در سریال مختارنامه

به سوی خانه مختار

«ابراهیم» پس از اداء نماز مغرب با جمعی مسلح، به قصد دیدار مختار، به طرف خانه مختار حرکت کرد، و او از اوضاع شهر باخبر بود و می دانست که راه ها و مراکز حساس و میادین شهر را نظامی ها قُرق کرده اند.

حمید بن مسلم گوید: «شب سه شنبه بود که همراه ابراهیم، به طرف خانه مختار حرکت کردیم و تا اینکه به خانه «عمرو بن حریث» رسیدیم. ما همه سواره بودیم و تعدادمان حدود یکصد مرد جنگی بود که همه مسلح بودیم و زیر قبای خود، زره پوشیده بودیم و شمشیرهای خود را به کتفمان آویخته و سلاح ما جز شمشیر، چیز دیگری نبود. ما از خانه سعید بن قیس نیز گذشتیم تا به خانه «اسامه» رسیدیم.

ما به ابراهیم پیشنهاد کردیم که از راه امن تری حرکت کنیم و از طرف خانه «خالد بن عرفطه» عبور کرده و از طرف «محله نخیله» می گذریم تا به خانه مختار برسیم. «ابراهیم» که جوانی دلیر و نترس بود، پیشنهاد ما را رد کرد و از برخورد با نیروهای دشمن واهمه ای نداشت و چنین گفت: «به خدا از کنار دارالعماره و وسط بازار می گذرم، تا دشمن را مرعوب کنم و عملاً به آنان بفهمانم که ما آنان را چیزی حساب نمی کنیم.»

سرانجام راه «باب الفیل» را پیش گرفتیم، و مسیر ما درست به سوی قلب نیروهای دشمن بود و از خانه «عمرو بن حریث» گذشتیم که ناگهان فرمانده نیروهای دشمن با نیروهای مسلح خود، مقابل ما سبز شدند و راه را بر ما بستند.

اولین برخورد مسلحانه

ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه فریاد زد: شما کیستید، چکاره اید؟!

ابراهیم با آرامش و خونسردی، جواب داد: من ابراهیم فرزند اَشترم!

ابن مضارب: این گروه مسلح چیست که تو را همراهی می کند؟!

منظورتان چیست؟ و اضافه کرد: به خدا کار شما مشکوک است، به من گزارش داده اند که تو هرشب، از این جا عبور می کنی، من نمی توانم اجازه دهم که به راهت ادامه دهی، تو الان بازداشتی یا الله، راه بیفت، تا پیش امیر برویم و هرچه او دستور داد همان خواهد شد.

ابراهیم، مرد غیرت و شهامت، یکدفعه خشمگین شد و خطاب به فرمانده نیروهای حاکم کوفه، فریاد زد: بی پدر برو کنار!

ابن مضارب: هرگز، نمی شود!

چرا مختار قیامش را یک شب زودتر آغاز می‌کند؟

ایاس بن مضارب فرمانده سربازان حاکم زبیری کوفه در سریال مختارنامه

فرمانده نیروهای حاکم کوفه کشته شد

حمید بن مسلم، که خود از شاهدان صحنه است می گوید:

در اینجا دیدم، مردی به نام «ابوقطن» پشت سر فرمانده سربازان حاکم کوفه ایستاده بود و غالباً اسکورت او بود و افراد نسبت به او احترام خاصی قائل بودند، و با ابراهیم نیز سابقه دوستی داشت.

ابراهیم او را صدا زد: ابوقطن! بیا جلو.

وی جلو آمد و نیزه دراز بلندی نیز، در دست داشت.

ابوقطن، خیال می کرد، ابراهیم از او خواسته است که جلو بیاید و وساطت کند و با ریش سفیدی، فرمانده سربازان بن مطیع را راضی کند که جلو مسیر ابراهیم را باز کند، اما دیدم ابراهیم بسرعت دست برد و نیزه ابوقطن را از دستش گرفت و آن را ورانداز کرد و گفت: عجب نیزه درازی است! و ناگهان نیزه را بلند کرد و درست در گلوی ابن مضارب، جای داد. تا خواست بجنبد، با فشار نیزه ابراهیم، سرنگون شد و بر روی زمین غلطید و ابراهیم به یکی از همراهانش دستور داد تا سر وی را از بدنش جدا کند و او نیز بلافاصله دستور ابراهیم را اجراء کرد.

نیروی مسلحی که تحت فرماندهی ابن مضارب بودند، با دیدن اوضاع، صحنه را ترک کردند و هرکدام به طرفی متواری شدند و سپس به نزد ابن مطیع حاکم کوفه رفتند و جریان را به او گزارش دادند. ابن مطیع که اوضاع را جدی و خطرناک دید، بلافاصله فرزند ایاس بن مضارب مقتول را به جای پدرش نصب کرد و نام او «راشد» بود، و پُست راشد را که نگهبانی از بازار بود، به «سوید بن عبدالرحمن منقری» سپرد.

بالاخره نیروهای دشمن، با توجه به شناختی که از دلیری و مردانگی ابراهیم داشتند از مسیر ما کناره گرفتند و ما بر مختار وارد شدیم. این جریان در شب چهارشنبه رخ داد.

ما باید زودتر دست به کار شویم

ابراهیم به نزد مختار رفت و گفت: قرار بود فردا شب قیام را شروع کنیم، اما حادثه ای که امشب رخ داد، سبب شد که ما همین امشب، وارد عمل شویم و به دشمن فرصت ندهیم. مختار ناگهان تکان خورد و گفت: مگر چه شده؟

ابراهیم گفت: ایاس بن مضارب فرمانده نیروهای حاکم کوفه راه را بر ما گرفت و تصمیم داشت مرا بازداشت کند که من هم او را کشتم و اینک سر بریده او را نیز آورده ام.

مختار که خوب به روحیه ابراهیم آشنا بود، با خوشحال گفت: «فبشرک الله بخیر، فهذا طیر صالح و هذا اول الفتح؛ خوش خبر باشی. خدای مژده خیرت دهد. این را به فال نیک می گیرم. انشاءالله این آغاز فتح است.»

سران انقلاب خاصه ابراهیم، فرمانده کاردان و دلیر، در خانه مختار جمع هستند و جریان برخورد مسلحانه و کشته شدن بن مضارب سبب شد که بنا بر پیشنهاد ابراهیم، در همان شب رسماً قیام اعلام شود و مبارزین، شهر حساس کوفه را تصرف کنند.

امتیاز دهید





وبگردی
Copyright 2007 - 2017